![]() |
![]() |
|
|
تقدیم به مادر عزیزترازجانم آرزوم سلامتیشون ورضایت از من نوعیه
ترا به کدامین گـــــــل بـنامم که همه ی گل ها فدای نام تو مــــــــــــــــــــــــــــــادر و بـه کدامــین واژه معــنا کـنم که همه ی واژه ها تقدیم یک تعریف تو به کدامین رنگ تفسیرت کنم که همه ی رنگ ها مبهوت یکرنگی تو ترا به کدامین غزل بخوانم که همه ی غزل ها محبوس آوای پرمهر تو و به کدام کلام ستایش کنم که ستوده ها پابوس کلام عشق تو به کدام نگاه یادت کنم که تمامی یادها قربون یک نگاه تو در کدامین کرانه ها نظاره گرت باشم که پیوند زمین وآسمان افق بی کرانه های تو مادرم دوستت دارم تا بی نهایت مثل پرنده پروازو قناری آوازو کبوتر احساسو آدما هوا رو عشق بی پروارو ماهیا دریارو نور سجاده هاتو دست سبز دعاتو گرمی نوازشاتو دل بی منتها تو خلوص حرفا تو عشق توچشماتو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 تیر1385ساعت 9:37 توسط باران |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم وََمَن یَتوَکّلُ عَلی الله فهُوَ حَسبُهُ اِنَّ الله بالِغُ اَمره قَََََََد جََعَل الله لِکُلّ شَیءِِِِِِِِِِِ قَدرا-طلاق آیه3 هرکه در هر امر بر خدا توکل کند خدااوراکفایت خواهد کرد که خدا امرش بر همه عالم نافذوروان است وبرای هر چیز قدر واندازه ای مقرر داشته * * * خدایا به تو توکل کردم که تنها تو صلاحمو می دونی * * * فرازی بر مناجات سجادیه بار خدایا اگر بخواهی بر ماببخشی از سر فضل می بخشی واگر بخواهی مارابه عذاب مبتلا کنی ازسر عدل مبتلا می کنی الهی به رسم احسان ،عفوت را نصیب ما کن که ما را طاقت عد ل تو نیست ای بی نیازترین بی نیازها تهی دستی ما را به توانگریت چاره کن ورشته ی امید مارا با منع کردن لطفت قطع مکن که اگر چنین کنی ،آن را که ازفضلت عطاخواسته محروم نموده ای در این حال از در رحمتت به کجا رویم؟ ای که یادت یاد کنندگان را شرف است وشکرت شاکران را کامروایی ست دل های ما رابه یاد خودت از هر یا د وزبان ما را به شکرخودت از هر شکر واعضایمان را به طاعت خودت از هر طاعت مشغول دار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 تیر1385ساعت 10:56 توسط باران |
|
|
دلتنگ ازاين زمونه ام بی تاب، پر ز بهونه ام دلم می خواد پر بکشم به بی کرون سربکشم دلم می خواد برم با لا برم تا اوج ما سوا تو سرای پر قيل و قال تو هياهوی بی مثال خسته از نامهربونیا ازبی همدلی همزبونیا دل به فکر چاره شدش بی چاره آواره شدش گاهی گفتم به زیر لب دل رو باید کرد ادب این دیگه غصه نداره دل نباید کم بیاره تو خلوت تنها ييام تو اوج دل واپسيام يکی داشت نگام می کرد انگارکسی صدام می کرد تنهايی وبی کس بودن حس تموم آدماست غريبه اما می دونيم تنهای واقعی خداست
یار همیشگی اونه اونه که با تومی مونه
رب،اونه که يه عاشقه رنگ گل شقا يقه تشعشع خورشيد مهر شميم شبوی سپهر لطافت حرير حور وسيع به پهنای عبور عظيم تو لحظه حضور دوره دورتر ازعقول نزديکترازمن به خودم ازوجود اون بی خودم توی نگاهش مبهوتم مثل لحظه هبوطم دستاموبه لطفش گرفت منم هميشه درشگفت از اين همه لطف اله از اين غم غربت ما
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 21:48 توسط باران |
|
|
می توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد ، ياد آموختيم پس ، سودای سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم ای معلم چون کنم توصيف تو چون خدامشکل توان تعريف تو
ای تو کشتی نجات روح ما ای به طوفان جها لت نوح ما
يک پدربخشنده آب وگل است يک پدرروشنگرجان ودل است
ليک اگرپرسی کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
استاد حسين شهريار آورده اند که اسکندر به معلّم خويش احترام بسياری می گذاشت. از او پرسيدند: چرا معلّم خود را بيش از پدر تعظيم و احترام می کنی؟ گفت: به سبب آن که پدرم، مرا از عالم ملکوت به زمين آورده و استاد، مرا از زمين به آسمان برده است. مفهوم علم ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود. 1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9 )از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي وConnaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند. 2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرارميگيرندوهمه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند. ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست. معنای عالم باتوجه به دو تعريف از علم ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم ازجمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسطپيامبر(ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو وغيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 23:42 توسط باران |
|
|
میلاد مسعود رسول اکرم(ص)وامام جعفر صادق(ع)
هفته ی وحدت در سال نبی اکرم مبارک
تويی که تاعرش هستی تويی که تااوج مستی تويی که رفتی بالاتافراسوی ماسوا آنقدر بزرگی که در ماده نمی گنجي تويی که قادربودی ولايق حضور به بارگاه عزليت به منزلتی که حتی فرشته ی وحيت اجازه ی حضورنيافت تورابه منزلتت به صحف مملو از رازورمزت توراای سيدوسالارمن به زجه وزفير دل بشريت درپس دهليزهای تاريک تاريخ وزمزمه های وصف ناپذيردل آدميت درشب ظلمانی که با وجودش نورهدايت درکالبدش متبلور می گردد وبه حقيقت ووارستگی نائل از تلألؤخورشيد عشقت پرتوی از ايمان و معنويت وازبند گسستن رهايی ازنيستی رابر دلهای غفلت زده بتابان که در پس ساترهايی باظواهرپيراسته گم گشته اند ودلهايی که درتنگناهای بی ارزشی وسقوط در بندند ودرمردابهای هستی غرقه ی خيالات واوهامند واز شر ابليس افسونگرزمان که بر لبهای عشق وعرفان مهر خاموشی زده به تو
پناهنده شده ایم ای عظيم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 0:9 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پنجره های قلبمو به روی الهه عشق وزیبایی هامی گشایم وهمراه پرنده ای که ترانه های هستی می سراید به شما سلام می کنم
مطالب وارده از 6 /10/84 دلنوشته هامه در غیراین صورت نام شاعریانویسندشو ذکر میکنم روبروی خودم ایستادم چندقدم مانده به تو همه ی گلها شیفته ی عطرتوبودند همه ی آرزوهاازتوشروع میشدند همه ی جزیره هادرآغوش توآرام می گرفتند وهمه ی باران ها درحوالی تو می باریدند |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
| پیوندها |
|
کی؟کجا؟کی؟ صدای پای آب august89 عشق وشعر تاج ماه سروده دل عشق واقعی خداست به جستجوی او سکوت باران سروش حق سوشیانس آشیان سیمرغ علمی _آموزشی هیچ چیز زیباترازعلم نیست آشیانه شعر ف شیدا |
|
RSS
|